کودک و نوجوان > آثار نوجوانان – روزنامه که می‌خرم، صفحه‌هایش را باعجله کنار می‌زنم تا برسم به صفحه‌هایی با کادر رنگین‌کمانی!

صفحه‌های باقی‌مانده را همان جا، کنار دکه‌ی روزنامه‌فروشی جا می‌گذارم و گوش‌هایم را برای شنیدن رنگ‌ها تیز می‌کنم. چشم‌هایم را می‌فرستم دنبال اسمم و پا‌هایم وظیفه‌ی رکاب زدن را برعهده دارند.

وسط راه گربه‌ای می‌بینم که جلوی ویترین شیرینی‌فروشی ایستاده و به کیکی با طرح ماهی لبخند می‌زند، درست مثل من، اما مخاطب لبخند من دوچرخه است!

نگاهی به جیبم می‌اندازم. پول خردها را از جیبم درمی‌آورم. سردی‌شان بیش‌تر از چند روز پیش است، اما کافی نیست. گربه‌ای هم انگار متوجه می‌شود سردی سکه‌ها کافی نیست. با زبان بی‌زبانی قرارمان می‌ماند برای سال بعد، ۱۵دی ماه، روز تولد دوچرخه!

شاید سال بعد سردی و سنگینی سکه‌ها آن‌قدر باشد که بتوانم برای گربه هم کیک ماهی بخرم!

تولدت به اندازه‌ی سردی همه‌ی سکه‌های دنیا مبارک!

ملیکا عبادی، ۱۶ساله

خبرنگار افتخاری از مرند